بخش های مرتبط
پيام دوستان
ساعت ویکتوریا

الهه السادات

برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید

الهه السادات

برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید

الهه السادات

برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید

الهه السادات

برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
+ [تلگرام] منو هواي آبودان همين الان يهويي!اصن يه وضعيييي
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
مادر هما
:-) عجب !
سلام شما چرا اينطوري شدين ؟؟ خخخخخ . يعني چقد برف ميزنه اينطوري شدين
بعدی همه 83 نظر قبلی
2-هفت آسمان
{a h=elyasfallah}مزرعه غاز{/a} اين؟؟؟؟؟؟؟ نه والا هيشکي فکر نکرده اين منم جز شما و خاطرات خنگ
*ترخون بانو*
{a h=elyasfallah}مزرعه غاز{/a} عکس ايشون معروف شدپرچم خانمهابالاس

2-هفت آسمان

+ [تلگرام] خيلي وقت بود دست به قلم سياه نبرده بودم.دلم هواي آرامش لحظه هاي طراحي و نقاشي را خواست.و دست به قلم بردم و نتيجه کار را تقديم شما عزيزان ميکنم.هفت آسمان م.م
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
نگارستان خيال
زيباست..... :)
مادر هما
سلام سحر جان... خوبي عزيزم؟ بهترين گلم؟ بچه ها چطورند؟ واي خيلي عالي شده .. آفرين :-) @};-
بعدی همه 39 نظر قبلی
2-هفت آسمان
{a h=zigzag13}خاطرات يک خنگ{/a} بازم ممنونم :)
*ترخون بانو*
تصوير منم ميکشيد

الهه السادات

برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید

الهه السادات

برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید

الهه السادات

برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید

2-هفت آسمان

+ [تلگرام] .
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
انديشه نگار
بسيار خوب.... تصور ميکنم استعداد نقاشي انيميشن خوبي داشته باشيد :)
به به پيکاسو کي بودي توووو؟؟:D
بعدی همه 9 نظر قبلی
2-هفت آسمان
{a h=banoyedashteroya}مادر هما{/a} ممنونم مادرجان لطف داريد عسيسم
مادر هما
{a h=haftasman}2 هفت آسمان{/a} :) @};-

الهه السادات

برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید

آواي روستا

+ [تلگرام] بياکه باهم ازاين شهرمدتي برويم ازاين خرابه ي پُر قهرمدتي برويم من وتوماهي روديم,تُنگ رابشکن بيا,به رقص,سوي نهر،مدتي برويم #مهدي_زکي_زاده دوربادازجانمان قهروکينه ودشمني وجاري باددردلهامان عشق ودوست
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
+ [تلگرام] پروردگارم مرا زلال آفريد چون آب جاري رودها اما آنگاه که روح زلالم در قالب خاکي جاي گرفت و هوا و هوس و منيت در آن ريشه کرد کدر گشتم و ديگر انوار الهي در من خاکي مجال تجلي نيافت و زير پايم سايه اي گسترده شد به تاريکي درونم از تاريکي خود ترسيدم و از نور دور گشتم تا سايه ام کوچکتر شود غافل از اين که دوري از نور يعني تاريکي و ضلال و گمراهي راه را گم کرده بودم و خائف و سرگشته رو به سوي نور آوردم هرچه به نور نزديکتر مي شدم سايه ام بلند تر مي شد اما راه نيز روشن تر بود رفتم و رفتم و رفتم و چون تاج نور بر سرم حلقه کرد سايه را ديدم که حقيرانه در زير پايم جان باخت
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
سايهツ
به به =) ح بالايي =)
{a h=mamanenini}سايه?{/a} @};-
+ [تلگرام] پلان اول : مختار: ميخواهم فرماندهي سپاه را در جنگ با زبيريان خود بر عهده بگيرم. کيان: اين کار را نکنيد امير مختار: براي چه؟ کيان: چون وقتي شما وارد عرصه ي نبرد شويد، دشمن ميفهمد که ما براي مقابله با او با تمام قوا به ميدان آمده ايم و اين روحيه آنها را بالا ميبرد[و ضعف ما را نشان ميدهد] پلان دو : عمار در ميانه هاي جنگ صفين به شهادت ميرسد . علي عليه اسلام تنها شده ، در ميان لشکريان قدم ميزند ، اشک ميريزد و ندا ميدهد : «أين عمار؟ ...... أين عمار؟» عمار کجاست؟ عمار کجاست تا تنهايي علي را در بين اين همه حيله و نيرنگ معاويه و عمروعاص از بين ببرد . تا وقتي عمار بود ، با خطبه ها و روشنگري هايش راه را بر گزافه گويي هاي سپاه نفاق ميبست ، اما حالا .. پلان سه : چند سال قبل حضرت آقا حمله دشمن را اعلام ميکنند ؛ حمله فرهنگي ، ناتو فرهنگي ، شبيخون فرهنگي ، همه را ميگويد اما ما فقط نگاه ميکنيم . کار به جايي ميرسد که نداي «أين عمار» شان به آسمان ميرود ، اما باز هم فقط نگاه ميکنيم . حالا خودش يک تنه به ميدان مي آيد ، حرف هاي اشتباه همه را بيان ميکند و پاسخ ميدهد ، برجام دو و سه و چهار ، دنياي گفتمان . همه را رد ميکند ، ما هم کلي ذوق ميکنيم که آقا دارد روشن گري ميکند . اما .... حواسمان نيست ، که وقتي «ولي» خودش به ميدان آمده يعني ديگر از وجود «عمار» در بين ما نااميد شده . تنها شده ، خودش يک تنه به جنگ ميرود . خودش ميگويد من سالهاست دارم شمشير ميکشم . ميداني وقتي فرمانده ، ولي ، خودش به ميدان مي آيد يعني چه ؟ يعني حال و اوضاع لشکر خرااب است . کاش به جاي خوشحالي از حرف هاي اين چند مدت حضرت آقا ، کمي گريه ميکرديم که به خاطر بي حالي و بي عرضگي ما و تنها شدن رهبر ، ديگر خودش مجبور است جواب اراجيف نااهلان را بدهد ... أين عَمّار ؟ تکرار تاريخ* *معلم تاريخمان ميگفت:* *که اميرالمومنين (ع) جنگ را در صفين برده بود ...* در دقيقه 90 برخي شعار تعامل و اعتدال سر دادند و اصلا يادشان رفت معاويه همان فرزند هند جگرخوار است !!! علي (ع) را به پاي ميز "مذاکره" کشاندند !!! و جنگ برده اش را ناتمام گذاشتند !!! هر چه علي (ع) گفت "مذاکره" خدعه دشمن است، اينها ميخواهند جنگ باخته را دوباره ببرند ... کسي گوش نکرد !! تازه حاضر نشدند ابن عباس و حتي مالک را که نماينده علي (ع) بود به مذاکره بفرستند !!! گفتند مالک جنگ طلب، خشن و غير منعطف است !!! بلاخره پايشان را در يک کفش کردند که حتما بايد ابوموسي اشعري !!! براي مذاکره برود ... علي (ع) گفت من به ابوموسي مطمئن نيستم... آنها گفتند شما بدبين هستي. ابوموسي خوب و انقلابي ست !!! علي (ع) گفت:من به نتيجه اين مذاکرات خوشبين نيستم. شما به هدفي که از اين مذاکرات داريد نميرسيد. گفتند در مذاکرات خوشبيني و بدبيني معنا ندارد !!! علي (ع) گفت باشد ... مذاکره کنيد، اين هم تجربه اي ميشود براي مردم ... که بفهمند به ترسوها و آنها که پاي مقاومت ندارند نبايد اعتماد کرد ... مذاکره ابوموسي و عمر و عاص شروع شد تا مدتها متن مذاکرات محرمانه بود !!! علي (ع) مالک را فرستاد تا به ابوموسي بگويد ما پشتيبان توايم، مبادا به عمرو عاص اعتماد کني، او شيطان بزرگ است... ابوموسي ابرو در هم کشيد و به مالک گفت: شما توهم توطئه داريد !!! عمروعاص مودب و باهوش است. اگر او به من قولي دهد به او اعتماد ميکنم !!! روز اعلام نتيجه مذاکرات حکميت فرا رسيد در مذاکرات محرمانه البته به طور شفاهي تعهد کرده بودند که هر دو نفرشان ، علي (ع) و معاويه را عزل کنند و امر را به راي عمومي بگذارند. در مسجد عمروعاص اول به ابوموسي تعارف زد. گفت تو بزرگ مايي !!!! ابوموسي خنديد و بالاي منبر رفت و گفت: چنانکه اين انگشتر را از دست در مي آورم علي ع را از خلافت عزل ميکنم !!!! بعد پايين آمد و با لبخند به عمروعاص بفرما زد عمروعاص بالا رفت و گفت چنانچه اين انگشتر را از دست در ميآورم علي ع را خلع و چنانچه دوباره اين انگشتر را به دست ميکنم معاويه را نصب مينمايم !!! ابوموسي خشکش زده بود ...فايده اي هم نداشت ... خود کرده را تدبير نيست .... امام علي (ع) از همان ابتدا خوشبين نبود ... چون دشمن شناس بود ... . . اينچنين بود که معاويه جنگ باخته نظامي را تبديل به پيروزي سياسي کرد...... *باشد که از تاريخ درس گيريم* رفقا براي اين متن زحمت کشيده شده لطفا نشر حداکثري.
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
سايهツ
خاک بر سر ابوموسي اشعري هاي امروز مون x-(
سايهツ
جوري ک از دستم بر ميومد نشر دارم ......
ممنون
+ [تلگرام] هواي آلوده خوزستان طي دو روز متوالي باز هم فردا مدارس و ادارات راتعطيل کرد و مردم را من جمله من را روانه بيمارستانها کرد.(آيکن بستري و حال داغون... :( ....)
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
مادر هما
اي واااااااااااااااااي :(
{a h=banoyedashteroya}مادر هما{/a} بخدا مادري حالت تهوع و سرگيجه و بي حالم.اومدم دکتر ميبينم همه ملت همين حالن
بعدی همه 16 نظر قبلی
هايدي
گاهي هواي اين‌جا گرد و خاکي مي‌شه و انگار خاک سرخي مي‌شينه تو تراس کلي اعصابم خرد مي‌شه! خدا به دادتون برسه واقعا!! خدا روسياه دو عالم کنه اونايي که دست رو دست گذاشتند و کاري نمي‌کنند
2-هفت آسمان
{a h=banamak57}هايدي{/a} :( چي بگيم
ساعت ویکتوریا